تبليغاتX
شرق

سلام....

ديديد که؟!... بعضيها تو وبلاگشون از اين تعبيرات استفاده می کنند: ((آه...... ای عشق ..... تو کجايی؟ دوست دارم چشمان سياهت را... مرا با نگاهت تازه کن.... عشق من، کاش ميشد يک بار به تو بگويم دوستت دارم! و....))....... چرا من از اين تعبيرات خوشم نمياد؟!.....(گر ذوق نيست تو را کژ طبع جانوری!).... واقعآ؟؟!

--------------------------

شکستن نفس!: وقتی به چهره من نگاه می کنيد به شوخ طبعی خدا پی می بريد!   

--------------------------------------------

 مي گويند از ديد عارفان و کاملان، مطاع های اين دنيا يا ماندنی اند يا نماندنی، يا فانی اند يا باقی.... درست مثل آدمهای گرسنه که همه چيز در نظرشان يا خوردنيست، يا نخوردنی!...... نمی دانم وبلاگ نويسی از نظر عرفان جزء کدام دسته قرار می گيرد! اما دوستی با شما از نظر ما يک کار ماندنی است!..... يعنی ما را به هدفهای والا می رساند!......(درست مانند ادب از که آموختی از بی ادبان ديگه؟!!)..... شما ببخشيد!.. شعور پرانتز همين قدر است و نه بالاتر!!

----------------------------

شعر امروز:

عاشقان را شادمانی و غم  اوست 

                                   دست مزد و اجرت خدمت هم اوست 

 غير معشوق  ار تماشايی بود 

                                       عشق نبود   هرزه سودايی  بود 

 عشق آن شعله است کو چون برفروخت

                                هر چه جز معشوق باقی جمله سوخت

تا بعد....

نوشته شده توسط محمد اکبرزاده در ساعت  | لینک  | 

سلام....

اصلا فکرش رو نمی کردم واسه به دست گرفتن کرسيهای شورای شهر اين همه هزينه بشود!... يا للعجب!.... بزرگترها چقدر به جيب زدند؟!..... آخه چرا؟ (برا تو که بد نشد آدم تک خور!!)

-------------------------------

الحمدلله حالمان خوب است..... کيفمان کوک است!.... وبلاگ می نويسيم..... موسيقی گوش می کنيم..... به رو به رو نگاه می کنیم و مربا می خوريم!!.........(خدا هچکس رو جو گير نکنه! به خصوص از نوع مهران مديريش!).....

اونقدر بدم مياد از اينها که ميان خاطرات بی مزه شون رو واسه همه تعريف ميکنن! بعد هم پيش خودشون فکر می کنند که بقيه هم خوششون اومده!... آخه استاد رياضی۲ اومد نمرات ميان ترم رو اعلام کرد از ۶ شدم ۴!(تقلب ديگه!!)... آخه ميدونی! اين هفته هم زمين شناسی دارم، هيچی نخوندم!.... نميشه استاد رو بپيچونيم؟!..... جمع ميشيم ميريم پيشش ميگيم نگيره!!.... استاد باحاليه! قبول ميکنه!.....(بس است!)... نميشه؟!..(بس است!!)... ادای مهران مديری رو در مياری؟!..(بس است!!!).......

==========================

از عزيز دلم، آ.م: چه آرامش و لذتی بالاتر از اينکه عبد ذليل در حضور معبود عزيز قرار گيرد و جان آلوده ی خويش را در زلال صحبت او تطهير و روح پر تلاطم خود را با ذکر آن يگانه آرام کند. اين بهترين و برترين ثمره شيرين دعاست.......

دوستانتان فراموش نشوند....

تا بعد....

نوشته شده توسط محمد اکبرزاده در ساعت  | لینک  | 

سلام.....

تو وبلاگ تراموای داش حميد با اين واژه آشنا شدم!.... ((دولت خنده))!.... انصافا به اين مساله کم پرداخته شده!..... عزيزانی که فقط و فقط ناکاميهای دولت کريمه رو می بينند بهتره يه خورده انصاف به خرج بدهند!.... نداريم دولتی که تا اين حد مردم رو به خنده بيندازد! ... خنده ميل به زندگی مردم رو افزايش می دهد.... و اين کار اصلی دولت است.........  اين دستاورد بزرگ رو به همه دولتيان تبريک عرض می کنيم! خدای تعالی اجرشان دهاد!.... و نيز عقلشان!!

-------------------------------------------

ويژه بعد از انتخابات!: ديدن و شنيدن قديمی شده!....... زين پس بايد بوئيد!... عصر، عصر رايحه است!.... استشمام کنيد!...... به به!!....

----------------

پيشنهاد مهم!: سعی کنيد تاريخ تولد دوستانتان را به خاطر بسپاريد!(وگرنه، دیر میشه!!)

 

 

نوشته شده توسط محمد اکبرزاده در ساعت  | لینک  | 

 

(سلام عزيزان دلم!....... نمی خوام محمد رو مثال بزنم! اما آدمهای متملق، انسانهای کم شخصيتی هستند!.... آدمهايی دو رو هستند، حرفشون با دلشون دوتاست...... اعتقادی به آنچه که بر زبان می آورند ندارند........... بياييد و به اصل پرانتز بگرويد... به اصل خويش.... به چيزی ورای ريا و عوامفريبی!)

----------------------------

اون چيزی که اخيرا من رو از منازعات سياسی و همچنين پاسخ به پرانتز دور نگه داشته اينه: 

  تو با دشمن نفس هم خانه ای             چه  در بند پيکار  بيگانه ای؟

می خواستم بعد از اين تاخير سبز! با يک متن ادبی و عاشقانه شروع کنم!.... از همين حرفها ديگه!..... که دوری از شما سخت گذشت........ که اما انتظار برای ديدار مجدد شيرين بود.... که چقدر دلم براتون تنگ شد... که چقدر دوستتون دارم و غيره!!....... ديدم که نه!... دل و جان من هنوز فاصله دارد با اين عاشقانه ها!....

---------------------------------------

شاید سیاسی باشه!...... شاید!!

--------------------------------------

اين مهران مديری هم هميشه ما رو روسفيد می کنه!.... اساسا طنزش يه جور ديگه است!... تو با تمام وجودت می خندی!!.... هميشه يه اثری از خلاقيت هست... همیشه عيده!..... تعریف ما: مهران مديری یه نوع باقلواست!!...... ((مربا رو بده بابا!))

---------------------------------------------

پاسخ به شبهات به وجود آمده!: ما مشهد نبوديم!... دلمان اما تنگ تنگ است....... تا يار، چه وقت بپسندد؟!!.....

شعر امروز:

به ياد زلف  نگون سار  شاهدان چمن

                                      ببين  در  آينه ی جويبار،  گريه ی بيد

گذشت عمر و به دل عشوه می خريم هنوز 

                                   که هست در پی شام سياه صبح سپيد

تا بعد....

نوشته شده توسط محمد اکبرزاده در ساعت  | لینک  | 

سلام....

ذهن پر تشويش و نهاد اخيرا منقبض شده ی ما، گويا قرار است اندکی منبسط شود!...... بوی خوشی می آيد..... تعلقی است ميان ذهن و دل و امام رضا(ع)....... ميلاد امام رضا نزديک است...... حال اين مائيم و مستی مشدد از باده رضوان...... اين ذهن پراضطراب است و گرمی و آرامش حرم رضوی....... اين دل ما و رضايت از رضای ما...... روزهای با صفائيه،روزهای ميلاد امام رضا(ع)...... يه جور ديگه است..... روزهاييه از رنگ آرامش و عشق، از رنگ رضايت........

ياد ايامی  که در گلشن  فغانی داشتم 

                                       در  ميان  لاله و گل  آشيانی  داشتم 

چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی 

                                    چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم

 

نوشته شده توسط محمد اکبرزاده در ساعت  | لینک  | 

سلام....

سر مقاله: باور بفرماييد خودم هم از خوندن مطالب زير دچار کور اشتهايی شدم!... اما چه کنم که وبلاگ است و امر خطير به روز رساني!..... در ضمن خيلی خوشحال ميشم بی خيال خوندن اين پست بشيد!!

--------------------------

آغاز تفاهم! و رونق پرانتز!


(با تشکر از محمد عزيز! که همين ابتدا تريبون رو در اختيار من قرار داد!...... دوستان! هميشه به محمد توصيه می کردم که بحث سياسی نکنه.. اون رو از گرفتار آمدن در تنازعات سياسی منع می کردم!!..... منطق من هم اينه که بايد به اونهايی که ميتونن به مردم خدمت کنند اعتماد کرد، بايد طرفدار اونهايی بود که قدرت و توانايی کارهای اساسی رو دارند.... اونهايی که می تونن يه فرهنگ متعالی رو دنبال و پياده بکنند.. مهم نيست اسمشون چيه!.. مهم اينه که ذاتشون اينکاره باشه!... تفکر و تدين تو خونشون باشه!....)... گفتم که: فعلا سياست تعطيله!... اما از حرفهات خوشم اومد، پرانتز عزيز!.......

 خبر بازگشت مهران مديری خيلی خوشحالمون کرد!... لااقل ميتونيم اميدوار باشيم به اينکه خلاقيتمون دوباره زنده ميشه!...(محمدم!.... از کدوم خلاقيت دم ميزنی؟!.... قرار نشد از تفاهم سوء برداشت بکنيا!!... دهنتو صاف می کنم!!!)........آه خدای من!.... دارم خفه ميشم!.... 

 (پرانتز سروشی: پرانتز، هر روز فربه تر از ديروز!)........

(پيش بينی: پرانتزهای گرامیٍ فرو خورده در اجسام آقايان حسين، ميثم، شاجين،و..... همچنين پرانتز محترمه مهربانو خانم!.... آينده وبلاگها متعلق به ماست!.. ما می توانيم!.... ) بعضی وقتها جواب دادن آدمهای بزرگ به گفتار برخيها!! اين توهم را در ذهن اين دونان! پديد می آورد که: ما هم برای خودمان کسی شده ايم!!.... اصلا منظور خاصی نداشتم!! (آن پشه هم تويی! ما هيچ نيستيم!!)...... متنبه شدم!

---------------------------------

شعر امروز:

 مزرع سبز فلاک  ديدم  و داس مه  نو

                                           يادم از کشته خويش آمد و هنگام درو  

 گفتم ای بخت بخسپيدی و خورشيد دميد 

                                           گفت  با اينهمه  از سابقه نوميد مشو

تا بعد....

نوشته شده توسط محمد اکبرزاده در ساعت  | لینک  |