تبليغاتX
شرق

سلام.....

اگه دقت کرده باشيد می فهميد(نفهم خودتی!!) چند وقتی هست که بحث مذموم خودبينی و منيت را پيش کشيده ايم و بر لزوم شکستن نفس تاکيد می کنيم!..... نه اينکه اين تاکيدات خدای ناکرده برای جنابان شما صادر شده باشد، خير!!...... هيچگاه چنين جسارتی به محضر شما نخواهد شد!!...... اين تاکيدات بيشتر واسه خودمه!...(ای بدبخت خود خواه!!)...... البته خودمون!.....

نتيجه گيری مولويانه!:

 نفس وشيطان هر دو يک تن بوده اند        در دو صورت خويش را بنموده اند

(نتيجه پرانتزی!: روزهای امتحان پايان ترم معمولا آدمها را متواضع و خاشع می کند!)

--------------------------------

خيلی علاقه مند نيستم به اينکه باز بحث فوتبال رو راه بندازم!... اما چه کنيم که پرسپوليس از ديد پيش بينانه ما قهرمان است!...... پيش بينی فرانسه و زيدان را که يادتان هست؟!...... البته علی دايی همچنان مورد وثوق ماست و برايش احترام ويژه قائليم!.... اين احترام اما باعث نمی شود سایپا را بر پرسپوليس زيبا ترجيح دهيم!!....(برو بابا!.... تا وقتی اس اس و اميرخان هستند، قهرمانی بقيه، بيشتر شبيه يک شوخيه!!)

----------------------------------------

حالا که بحث از دوست داشتنيها شد، پای مهران مديری و باغ مظفرش را هم باز می کنيم و ميگيم: چه ميکنه اين راوی!!

---------------------

شعر امروز:

عشق زنده  در روان و  در بصر 

                                     هر  دمی باشد  ز غنچه  تازه تر  

عشق آن زنده گزين کو باقی است

                                   کز شراب جان فزايت ساقی است   

تو مگو ما را  بدان شه  بار نيست  

                                      با کريمان  کارها  دشوار  نيست

تا بعد....

نوشته شده توسط محمد اکبرزاده در ساعت  | لینک  | 

سلام....

 به روز کردن وبلاگ يکی از سخت ترين کارهای منه!.... نه اينکه دلم می خواد مثل بقيه بهترين مطالب رو بنويسم واسه همين وقتی ايده خوبی به ذهنم نميرسه قاطی می کنم!..... اين مساله بر ميگرده به خود بينی و منيت!!..... می دونيم که شکستن نفس فريضه است!... وقتی تو وبلاگم چرت و پرت بنويسم و شما بياييد من و مسخره کنيد و بهم بخنديد، نفسم خورد و يا خرد ميشه!.... اين قضيه هم به نفع منه هم به نفع شما!!... هر دو طرف صواب می بريم!!.....

----------------------------------------------------

از يلدا بازی خوشم اومده! می خوام ادامه بدم!!.... بچه که بودم خيلی از صدام می ترسيدم!واسه همين، هروقت می خواستم بچه های ديگه رو بترسونم، پاشنه پاهام رو به طرف بيرون باز می کردم و دو تا دستم رو تا راستای سرم می آوردم بالا و با يه صدای خشن می گفتم:هو!!...... هو!..... من صدامم!! 

اما حيف که بچه بودم و نمی فهميدم که اون اداها رو حداقل جلوی مادربزگم نبايد در بيارم... وقتی جنازه خونين جوون ۱۶ ساله اش از جنگ برگشت نمی دونم چه تصوری از صدام پيدا کرد!... شايد اعدام صدام يه خورده آرومش کرده باشه. البته شايد.... 

------------------------------

نزديک است:

 ای که به عشقت اسير،خيل بنی آدمند 

                                   با خبران غمت،  بی خبر از  عالمند

هر که غمت را خريد،عشرت عالم فروخت 

                                  سوختگان غمت،  با غم دل  خرمند   

خاک سر کوی تو، زنده کند مرده را 

                                 زانکه شهيدان تو، جمله مسيحا دمند

تا بعد...

نوشته شده توسط محمد اکبرزاده در ساعت  | لینک  | 

سلام...

يلدا بازی واژه جديديه!... من هم که می شناسيد؟!... از سوسول بازی خوشم نمياد!... اما از اونجايی که عادت نداريم روی رفقامون و زمين بندازيم، به احترام حاج وحيدگريزی می زنيم به ناشناخته هامان!!...(بدون که، هيچ اهميتی نداره!) 

۱- تا اون موقع ها زياد اهل فوتبال نبودم!... دقيقه ۸۹ که ادموند بزيک توپ رو انداخت گوشه دروازه غلامپور من هم پرسپوليسی شدم!!  ۲- فکر کنم اول راهنمايی بودم! خيلی هم به فکر اقتصاد خانواده بودم.... يه هندوانه دستم بود و هنگام رد شدن از خيابون نزديک بود تصادف کنم... اولين کاری که کردم اين بود که هندونه رو انداختم تو چمن کنار خيابون تا سالم بمونه!... يادمه تا ۱۰ دقيقه شده بودم سوژه خنده مردم حوالی صحنه!! ۳ - از مار متنفرم!   ۴- قابليت ۲۴ ساعت بيداری کامل رو دارم اما معمولا ساعت بيداريم ۱۲ ظهره!!   ۵- جديدا هم عاشق اين شده ام که گناه نکنم!

گويا از قوانين بازی است که بايد ۵ نفر از دوستان را به اين ميدان دعوت نمود!.... از نظر ما هر که دلش خواست می تواند جزو اين ۵ نفر باشد!

----------------------------------------------

وصف مرگ عاشق:

خويش فربه می نماييم  از پی قربان عيد

                          کان قصاب عاشقان بس خوب و زيبا می کشد 

نيست عزرائيل را دست و رهی بر عاشقان 

                        عاشقان عشق را هم عشق و سودا می کشد

تا بعد...

نوشته شده توسط محمد اکبرزاده در ساعت  | لینک  |