تبليغاتX
شرق

 

مهـــرت پريشـــان کرده گيســوي خراســان
آئينـه کاري کرده چشـمت خـاک ايران را
قصـــد  زيـــارت داشـــتم اطرافيـــان من 
گفتند در صحن تو جايي نيست شيطان را !
اما من از ايــن حــرف هــا هــرگز نترســيدم
اما  تـو از صـحنت نرانـدي بـاز مهـمان را
از اشک هاي بي امان، از بارش رحمت
ديـدم در آغـوش ضـريحت جشن باران را
جـز تـو کسـي را رغبـت مهـمان نـوازي نيست
ايـن شانه هاي منجمد- اين کوه لرزان- را
داغ تــو رويانــده اســت گل هــاي شـقايق را
شـوق تـو مي آشـوبد احساسـات پنهان را
از  چشـم هايـم اشـک هـاي سـرخ جـاري بـاد
تـا دوست مي داري تو اين رود خروشان را
من هـر چـه از تـو خواسـتم بـا شوق بخشيدي
حالـا بفـرما تـا که تقديـمت کنـم جان را

شعر: میلاد عرفان پور

یا علی ابن موسی الرضا(علیه السلام)

خوش به حال اونایی که حس می کنند صفای حرم امام رضا را...

این عید مبارک...

 

نوشته شده توسط محمد اکبرزاده در ساعت  | لینک  | 

 

یا امام رضا مددی...

قطار آمد و اندوه من کبوتر شد هزار خاطره در ايستگاه پرپر شد 

کدام کوپه ، من و شيشه ها گريسته ايم ؟ که ريل ها همه تا مقصد شما تر شد

گريستيم من و کوپه آنقدر تا صبح قطار – کشتي در اشک من شناور شد –

دوباره در چمدانم غزل گذاشته ام که بيت بيت پريشاني ام تناور شد 

منم مسافر همواره تا شما – بر من هميشه در بدري در زمين مقرر شد ...

مسير کودکي ام از صدايتان لبريز وهي بزرگ شدم ، باز قصه از سر شد

کجا صداي شما در نهاد من خواندند؟ صدا تمام نشد بلکه هي مکرر شد

مقدر است که ديوانه ي شما – هر جا رسيده ، آنجا با نامتان معطر شد – 

قطار ، کوپه ي باران گرفته را طي کرد و بعد با حرم و آينه ، برابر شد

پياده شد چمداني پر از کبوتر و اشک و بعد سوخت و در ايستگاه ، پرپر شد .

شعر از غلامرضا.س

تا بعد...

نوشته شده توسط محمد اکبرزاده در ساعت  | لینک  | 

سلام...

لینک: بلکدبه !!.....

-------------------------------------

درخواست کمک: یکی بیاد به من یاد بده که دنبال چیزهایی که ربطی به الان من نداره نرم!.. تمنا می کنم!... یکی بیاد بهم بفهمونه که هیچی نمی فهمم!... منتظرم! ( من که هستم جیگر!... خودم بهت می فهمونم!... ببین!.. اساسا تو مشکل داری! تو هیچی حالیت نیست!....ادامه به صورت حضوری به سمع می رسد!!)

-----------------------------------------

پیشنهاد: به یه جای مرتفع برید، به پایین نگاه کنید، نفس عمیق بکشید، به بالا نگاه کنید، لبخند بزنید و یک لیوان آب خنک بخورید!! ... (من معذرت می خوام!)

-------------------------------------------------

شعر امروز:

ابرو میندازی بالا بالا         می دونم سرت شلوغه حالا !!

---------------

(به خاطر اعتراض به شعر امروز، قسمت ((تا بعد...)) نداریم!!)

 

نوشته شده توسط محمد اکبرزاده در ساعت  | لینک  | 

 

                                        یا ابن الحسن(عج)

من گدای تو بنشسته سر راه توام

                                         عاشقم، عاشق آن چهره دلخواه توام

بنده ی غم زده ات را به نگاهی بنواز

                                       هر چه هستم به پناه تو، به درگاه توام

با چنین جود، گدا را نتوانی راندن

                                         من  خود  آگاه ز لطف دل آگاه  توام

 

 

نوشته شده توسط محمد اکبرزاده در ساعت  | لینک  | 

 

رو دیوار کلاس با مداد نوشته بود:

اگه یه روزی دلم و شکارش کنی   ... بگو ببینم می خوای چی کارش کنی؟

بعد یه فلش زیرش زده بود و نوشته بود: به تو چه؟... مگه فضولی؟!

آی خندیدم!!

نوشته شده توسط محمد اکبرزاده در ساعت  | لینک  | 

 

 

لینک:  دوست جدیدم!... محمدباقر قالیباف

 

 

 

 

نوشته شده توسط محمد اکبرزاده در ساعت  | لینک  | 

سلام...

من چه جوری باید بگم که از احمدی نژاد خوشم اومده؟!

درد و دل با رئیس: محمود جون! بعد از اینکه دست ایادی استکبار و قدرت طلبان و زورپرستان داخلی رو قطع کردی یه فشاری هم بیار تا این آقای نچسب!(جاسبی سابق!) عوض بشه!... به خدا دعات می کنم!

ادامه درد و دل!: شنیده ام باقرخان قالیباف عزمش را جزم کرده تا دولت دهم را خودش تشکیل بدهد!.. اخیرا هم بعضی از وزیران لایقت را به چالش کشیده است!.. یادت باشد که کوتاه نیایی!... باید منوریل را افتتاح کنی، و بعد از آن یه فکری برای عوض کردن این آقای نچسب!!(جاسبی سابق!) بکنی!...

درد و دل پایانی!: من رو ببخش!

-------------------------------------------------------

اطلاعیه آبی۲: تساوی غرور انگیز، مقابل تیم مطرح و مقتدر ابومسلم را به همه هواداران، بازیکنان و پیشکسوتان استقلال تبریک می گوییم!... پ.ن: مربی تیم ملی ..... فقط ناصر حجازی!

---------------------------

پیشنهاد: نگاه کردن به بالا، یه لبخند و خوردن یه لیوان آب خنک!... همه چیز حل میشه!

------------------------------------------------

چاپ مجدد:

آمده ام که سر نهم،عشق تو را به سر برم

                           ور تو بگوییم که نی، نی شکنم شکر برم

آمده ام چو عقل و جان،از همه دیده ها نهان

                         تا سوی جان و دیدگان، مشعله ی نظر برم

 

تا بعد...

نوشته شده توسط محمد اکبرزاده در ساعت  | لینک  |