یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387
بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی
سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم
دگری نمیشناسم تو ببر که آشنایی
من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت
برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی
.....
نوشته شده توسط محمد اکبرزاده در ساعت | لینک
|