خيلي دوست داشتم اين حرفها حرفهاي دل خودم باشه!... اما حيف....
کمترين اثري که انس با خدا دارد، اين است که ملالتي،اندوهي يا پليدي در دل و جان باقي نمي گذارد و انسان را به طهارت ضمير و نشاط روحي مي رساند. زيرا وقتي آدمي حوضچه وجود خود را به آن درياي بسيار بزرگ متصل کرد، در پاي آن عظمت، تيرگي هاي ضميرش فنا خواهد شد.
کسي که در برابر خداوند به تذلل نيفتد، يقين داشته باشيد در جايي تذلل مي کند که نبايد بکند. آدمي سرانجام يک جا بايد خود را بشکند و آنکه در برابر خالق نشکست، بدانيد که روزي در برابر مخلوق خواهد شکست. شکستن نفس فريضه است و ما جز اين راهي براي تکميل و شکوفا کردن نفس نداريم. حال اگر کسي خداي خود را در مخلوقات جست و به پاي او افتاد و تعظيم کرد، او خود را به کمتر از خود فروخته است. ما فقط در يک جا مس وجودمان را مي توانيم به طلا بدل کنيم و آن شکستن در برابر کيميا و فدا کردن خويش در برابر اوست.
جز بدان سلطان با افضال و جود
من غلام آن مس همت پرست
کو به غير کيميا نارد شکست
تا بعد...