تبليغاتX
شرق - در محضر بزرگان

 

ياد دارم که در ايام طفلی، متعبد بودمی و شب خيز و مولع زهد و پرهيز. شبی در خدمت پدر(عليه الرحمه) نشسته بودم و همه شب ديده بر هم نبسته و مصحف عزيز در کنار گرفته و طايفه ای گرد ما خفته. پدر را گفتم: يکی از اينان سر بر نمی دارد که دوگانه ای بگزارد. چنان خواب غفلت برده اند که گويی نخفته اند که مرده اند. گفت: جان پدر تو نيز اگر بخفتی به که در پوستين مردم افتی.    

 نبيند  مدعی جز  خويشتن را                    که دارد  پرده  پندار در  پيش  

گرت چشم خدا بينی ببخشند            نبينی هيچ کس، عاجزتر از خويش

نوشته شده توسط محمد اکبرزاده در ساعت  | لینک  |