سر مقاله: باور بفرماييد خودم هم از خوندن مطالب زير دچار کور اشتهايی شدم!... اما چه کنم که وبلاگ است و امر خطير به روز رساني!..... در ضمن خيلی خوشحال ميشم بی خيال خوندن اين پست بشيد!!
--------------------------
آغاز تفاهم! و رونق پرانتز!
(با تشکر از محمد عزيز! که همين ابتدا تريبون رو در اختيار من قرار داد!...... دوستان! هميشه به محمد توصيه می کردم که بحث سياسی نکنه.. اون رو از گرفتار آمدن در تنازعات سياسی منع می کردم!!..... منطق من هم اينه که بايد به اونهايی که ميتونن به مردم خدمت کنند اعتماد کرد، بايد طرفدار اونهايی بود که قدرت و توانايی کارهای اساسی رو دارند.... اونهايی که می تونن يه فرهنگ متعالی رو دنبال و پياده بکنند.. مهم نيست اسمشون چيه!.. مهم اينه که ذاتشون اينکاره باشه!... تفکر و تدين تو خونشون باشه!....)... گفتم که: فعلا سياست تعطيله!... اما از حرفهات خوشم اومد، پرانتز عزيز!.......
خبر بازگشت مهران مديری خيلی خوشحالمون کرد!... لااقل ميتونيم اميدوار باشيم به اينکه خلاقيتمون دوباره زنده ميشه!...(محمدم!.... از کدوم خلاقيت دم ميزنی؟!.... قرار نشد از تفاهم سوء برداشت بکنيا!!... دهنتو صاف می کنم!!!)........آه خدای من!.... دارم خفه ميشم!....
(پرانتز سروشی: پرانتز، هر روز فربه تر از ديروز!)........
(پيش بينی: پرانتزهای گرامیٍ فرو خورده در اجسام آقايان حسين، ميثم، شاجين،و..... همچنين پرانتز محترمه مهربانو خانم!.... آينده وبلاگها متعلق به ماست!.. ما می توانيم!.... ) بعضی وقتها جواب دادن آدمهای بزرگ به گفتار برخيها!! اين توهم را در ذهن اين دونان! پديد می آورد که: ما هم برای خودمان کسی شده ايم!!.... اصلا منظور خاصی نداشتم!! (آن پشه هم تويی! ما هيچ نيستيم!!)...... متنبه شدم!
---------------------------------
شعر امروز:
مزرع سبز فلاک ديدم و داس مه نو
يادم از کشته خويش آمد و هنگام درو
گفتم ای بخت بخسپيدی و خورشيد دميد
گفت با اينهمه از سابقه نوميد مشو
تا بعد....