(سلام عزيزان دلم!....... نمی خوام محمد رو مثال بزنم! اما آدمهای متملق، انسانهای کم شخصيتی هستند!.... آدمهايی دو رو هستند، حرفشون با دلشون دوتاست...... اعتقادی به آنچه که بر زبان می آورند ندارند........... بياييد و به اصل پرانتز بگرويد... به اصل خويش.... به چيزی ورای ريا و عوامفريبی!)
----------------------------
اون چيزی که اخيرا من رو از منازعات سياسی و همچنين پاسخ به پرانتز دور نگه داشته اينه:
تو با دشمن نفس هم خانه ای چه در بند پيکار بيگانه ای؟
می خواستم بعد از اين تاخير سبز! با يک متن ادبی و عاشقانه شروع کنم!.... از همين حرفها ديگه!..... که دوری از شما سخت گذشت........ که اما انتظار برای ديدار مجدد شيرين بود.... که چقدر دلم براتون تنگ شد... که چقدر دوستتون دارم و غيره!!....... ديدم که نه!... دل و جان من هنوز فاصله دارد با اين عاشقانه ها!....
---------------------------------------
--------------------------------------
اين مهران مديری هم هميشه ما رو روسفيد می کنه!.... اساسا طنزش يه جور ديگه است!... تو با تمام وجودت می خندی!!.... هميشه يه اثری از خلاقيت هست... همیشه عيده!..... تعریف ما: مهران مديری یه نوع باقلواست!!...... ((مربا رو بده بابا!))
---------------------------------------------
پاسخ به شبهات به وجود آمده!: ما مشهد نبوديم!... دلمان اما تنگ تنگ است....... تا يار، چه وقت بپسندد؟!!.....
شعر امروز:
به ياد زلف نگون سار شاهدان چمن
ببين در آينه ی جويبار، گريه ی بيد
گذشت عمر و به دل عشوه می خريم هنوز
که هست در پی شام سياه صبح سپيد
تا بعد....
