يلدا بازی واژه جديديه!... من هم که می شناسيد؟!... از سوسول بازی خوشم نمياد!... اما از اونجايی که عادت نداريم روی رفقامون و زمين بندازيم، به احترام حاج وحيدگريزی می زنيم به ناشناخته هامان!!...(بدون که، هيچ اهميتی نداره!)
۱- تا اون موقع ها زياد اهل فوتبال نبودم!... دقيقه ۸۹ که ادموند بزيک توپ رو انداخت گوشه دروازه غلامپور من هم پرسپوليسی شدم!! ۲- فکر کنم اول راهنمايی بودم! خيلی هم به فکر اقتصاد خانواده بودم.... يه هندوانه دستم بود و هنگام رد شدن از خيابون نزديک بود تصادف کنم... اولين کاری که کردم اين بود که هندونه رو انداختم تو چمن کنار خيابون تا سالم بمونه!... يادمه تا ۱۰ دقيقه شده بودم سوژه خنده مردم حوالی صحنه!! ۳ - از مار متنفرم! ۴- قابليت ۲۴ ساعت بيداری کامل رو دارم اما معمولا ساعت بيداريم ۱۲ ظهره!! ۵- جديدا هم عاشق اين شده ام که گناه نکنم!
گويا از قوانين بازی است که بايد ۵ نفر از دوستان را به اين ميدان دعوت نمود!.... از نظر ما هر که دلش خواست می تواند جزو اين ۵ نفر باشد!
----------------------------------------------
وصف مرگ عاشق:
خويش فربه می نماييم از پی قربان عيد
کان قصاب عاشقان بس خوب و زيبا می کشد
نيست عزرائيل را دست و رهی بر عاشقان
عاشقان عشق را هم عشق و سودا می کشد
تا بعد...
