به روز کردن وبلاگ يکی از سخت ترين کارهای منه!.... نه اينکه دلم می خواد مثل بقيه بهترين مطالب رو بنويسم واسه همين وقتی ايده خوبی به ذهنم نميرسه قاطی می کنم!..... اين مساله بر ميگرده به خود بينی و منيت!!..... می دونيم که شکستن نفس فريضه است!... وقتی تو وبلاگم چرت و پرت بنويسم و شما بياييد من و مسخره کنيد و بهم بخنديد، نفسم خورد و يا خرد ميشه!.... اين قضيه هم به نفع منه هم به نفع شما!!... هر دو طرف صواب می بريم!!.....
----------------------------------------------------
از يلدا بازی خوشم اومده! می خوام ادامه بدم!!.... بچه که بودم خيلی از صدام می ترسيدم!واسه همين، هروقت می خواستم بچه های ديگه رو بترسونم، پاشنه پاهام رو به طرف بيرون باز می کردم و دو تا دستم رو تا راستای سرم می آوردم بالا و با يه صدای خشن می گفتم:هو!!...... هو!..... من صدامم!!
اما حيف که بچه بودم و نمی فهميدم که اون اداها رو حداقل جلوی مادربزگم نبايد در بيارم... وقتی جنازه خونين جوون ۱۶ ساله اش از جنگ برگشت نمی دونم چه تصوری از صدام پيدا کرد!... شايد اعدام صدام يه خورده آرومش کرده باشه. البته شايد....
------------------------------
نزديک است:
ای که به عشقت اسير،خيل بنی آدمند
با خبران غمت، بی خبر از عالمند
هر که غمت را خريد،عشرت عالم فروخت
سوختگان غمت، با غم دل خرمند
خاک سر کوی تو، زنده کند مرده را
زانکه شهيدان تو، جمله مسيحا دمند
تا بعد...
