سه شنبه بیست و نهم آبان 1386
مهـــرت پريشـــان کرده گيســوي خراســان
آئينـه کاري کرده چشـمت خـاک ايران را
قصـــد زيـــارت داشـــتم اطرافيـــان من
گفتند در صحن تو جايي نيست شيطان را !
اما من از ايــن حــرف هــا هــرگز نترســيدم
اما تـو از صـحنت نرانـدي بـاز مهـمان را
از اشک هاي بي امان، از بارش رحمت
ديـدم در آغـوش ضـريحت جشن باران را
جـز تـو کسـي را رغبـت مهـمان نـوازي نيست
ايـن شانه هاي منجمد- اين کوه لرزان- را
داغ تــو رويانــده اســت گل هــاي شـقايق را
شـوق تـو مي آشـوبد احساسـات پنهان را
از چشـم هايـم اشـک هـاي سـرخ جـاري بـاد
تـا دوست مي داري تو اين رود خروشان را
من هـر چـه از تـو خواسـتم بـا شوق بخشيدي
حالـا بفـرما تـا که تقديـمت کنـم جان را
شعر: میلاد عرفان پور
یا علی ابن موسی الرضا(علیه السلام)
خوش به حال اونایی که حس می کنند صفای حرم امام رضا را...
این عید مبارک...
نوشته شده توسط محمد اکبرزاده در ساعت | لینک
|
